تبليغاتX
تحقق یک رویا - قسم به مهتاب...

تحقق یک رویا

اشکی در گذرگاه زمان

قسم به مهتاب...

نگاهي
يادگاري يا پيامي
سلامي يا کلامي يا دعايي
نسيمي يا که باراني و بادي
سرود با شکوهي از نگاهي


يادي از باران حاجاتم ، شبي سرد
که گرماي نگاهي زنده ام کرد
سرود با شکوهي از بر دوست
که ناگه شعله بر آفاق افکند

که من  برگي بدم در اين بيابان
نبود اندر برم شوق گلستان
همه سردي و نوميدي بدم من
همه خشکي و دلسردي بدم من

همه باران رحمت ها تو بودي
همه اميد و دلگرمي تو بودي
همه آسايشم در اين بيابان
به مهتابم قسم،تنها توبودي

نگاهت خوني اندر رگ بجوشاند
کلامت برگي اندر دل بروياند
که ناگه گرمي آن دستهايت
اميدي در در دل غمها بروياند

به طوفانها بديدم سرپناهي
به شبهايم بديدم ماهتابي
به سرما و به گرما و به باران
که من جز تو نديدم تکيه گاهي

من اکنون نونهالي تازه برگم
من اکنون سايه گاه جويبارم
من اکنون در ميان اين بيابان
نگاهي منتظر در راه دارم

نگاهي بي قرار از شوق دیدار
نگاهي بي پناه از درد دوري
نگاهي منتظر تا تو بيايي
غم دل را به دستانت بشويي

بيايي و بياري ريشه هايم
بيايي و ببالم من به عالم
بيايي و ببيند اين بيابان
که من با تو غمي ديگر ندارم

م.ج.م
10.10.89

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 19:19  توسط Mohammad Javad  |